رویای مهتاب
......................The more you smile, The brighter becomes the world
به شخصه از اینکه سالها با اسم حیوانات نامگذاری شده اند حس چندان جالبی ندارم.
البته این حسیه که امسال بوجود اومده و مدت اعتبارش چقدره خودم هم نمیدونم!!!به هر حال به نظر میرسه ذکر اینکه امسال سال گاو باشه، سال موش یا اژدها حس خوشایندی به همراه نداره.
اما فکر نمی کنم آرزوی داشتن "سالهای پرتقالی" کسی رو ناراحت یا نگران کنه:-)
سالهایی با عطر و طعم میوه











نوروزی شاد
و
سالی سرشار از سلامتی، موفقیت و کامیابی برای همه ی ایرانیان آرزومندم.

و برای دوستانم آرزومند برآورده شدن آرزوهاشون هستم: آمین
زمینِ خشکِ مرا ابر بودی اما حیف
که باد برد ترا
و این مسافت طولانی را
به این دو پای زنانه
کجاست تابِ عبور؟

این شعر مریم خیلی به دلم نشست.
مریم جان، با پای خسته میشه رفت اگر امید رسیدن باشه اما با دل خسته تاب ایستادن و ماندن هم نیست چه رسد به تاب عبور....

امسال به دلایل مختلف جشن تولد نگرفتم. اما شیرینی دوستان را فراموش نکردم:-)

انگار هرچی بزرگتر می شوی؛ امتحان های خدا هم سخت تر و پیچیده تر می شود.
خدایا من هنوز به اون اندازه که انتظار داشتی بزرگ نشدم. این امتحان ها برای من خیلی سخته ...............
خدایا لطفا راه درست رو بهم نشون بده؛ جاده ی روبروم مه گرفته است ؛ سردرگم شدم ؛ نذار این مه باعث بشه راه رو اشتباه برم.
خدایا به من صبر و تحمل ناکامیها و توان مبارزه با سختیها و مشکلات رو بده.
خدایا کمک کن تا دیدن زیباییها و دوست داشتن خوبیها رو فراموش نکنم.
خدایا ...............
با وجود همه ی این سختیها معتقدم روز تولد خیلی روز مبارکی است و باید شاد بود ، چون خداوند درچنین روزی انسان را لایق دونسته و نعمت حیات بهش بخشیده. پس:
تولدم مبارک
افتخار حضور عنایت فرماییم عالمیان را ؛
مسرور نماییم دنیا را به یمن این حضور ؛
و......
اما نمیدانیم چرا خودمان اینقدر دلمان گرفته است!!!
تولد دردناک است یا ورود به این دنیا اینقدر غم انگیز است که باید حضورت را در این دنیا با گریه به اثبات برسانی!!!!!
از اولین تولد چیز زیادی در خاطرم نمانده؛ اما میدانم بزرگ شدن دردناک است.
تنها تفاوتش این است که این بار باید با تحمل این درد ورودت را به دنیای آدم بزرگ ها نشان دهی و گریه نکنی!!!!!
.........


رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران مانده اند.
افسوس که ما فقط تا زمانی حاضریم زیر باران بمانیم که سرما نخوریم......

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون" است


«سپندارمز» يا «سپنتا آرمئيتي» ايزد بانوي زمين است و جشن اسفندگان يادآور اين امشاسپند سودرسان است.
آرمئيتي را فروتني، بردباري و فرمانبرداري معنا كردهاند و اين امشاسپند نماد و نشانهاي از اين معاني و افزودن بر آن، ايمان و فداكاري و مهر و محبت دانستهاند كه ياريرسان و پشتيبان زنان نيك و پارسا به شمار ميرود.
آيين بزرگداشت اين ايزد بانو و جشن اسفندگان هماكنون در 29 بهمن ماه برگزار ميشود و در ايران باستان در روز پنجم از ماه اسفند بود. چون سپندارمز يا سپندارمزد نام پنجمين روز از روزهاي ماه زرتشتي است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و
نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز،
عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و
بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه
به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می
بردند.
گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره
کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار
خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
اين رسم در شهرهايي چون اصفهان، ري و پهله و شهرهاي مركزي و غرب ايران باقيماندهاست. چنانكه بيروني نيز اشاره كردهاست، سپاس و ستايش مادران و زنان از ويژگيهاي اسفندگان است. در اين روز زنان و مادران لباس نو ميپوشند و انجام كارهاي خانه بر عهده پدران و فرزندان است. در اوستا مجموعه نوشتههاي دين و آئيني نيز بارها به زنان پارسا و نيك، درود فرستادهشده، جايگاه و مقام بلند معنوي براي آنها آرزو ميشود.

«…از بين زنان و مردان، كسي كه برابر آيين راستي ستايشش بهتر است، مزدا اهورا از آن آگاه است. زنان و مردان را ما ميستاييم… اين زمين را با زناني كه روي آن زندگي ميكنند، ميستاييم. اي اهورامزدا ميستاييم زناني را كه در اثر درستكاري و راستي سرآمد شدهاند… ما ميستاييم مردان و زنان نيك انديش كه در هر كشور با وجدان نيك بر ضد بدي قيام ميكنند… كدبانوي خانه را كه اشو و سردار اشو است ميستاييم. زن پارسايي را ميستاييم كه بسيار نيكانديش بسيار نيكگفتار، بسيار نيككردار، فرهيخته باشد. اي اهورامزدا ما ميستاييم ياري رسان را…»
و از سوي ديگر سپنته آرمئيتي در نقش مادي خود نگهبان زمين شناختهميشود و اين به دليل ويژگيهاي مشترك زمين با زن مانند زايندگي، فروتني، مهرباني، بردباري و مهر و محبت شايسته است. سپندارمز، روز زن و زمين ناميده ميشود. پس هماكنون در گاهشماري خورشيدي با روز بيست و نهم ماه بهمن برابر شده است و براي گراميداشت زمين و زن گرفته ميشود. اسفندگان روز مادر، روز زن و زمين، گراميداشت همه فروزگان پسنديده نيكوي انساني كيش زرتشت است.
جايگاه وي در نزد اهورامزدا به گونهاي است كه ايزدان و ايزد بانواني چون آبان، آناهيتا و ماراسپند به همكاري وي گماردهشده و به فرمان اهورا با اين دستياران مينوي، زمين پاك نگاه داشته ميشود. اين ايزد بانو به همراه دستياران خويش و ديگر مينويان با تيرگيها ميجنگند تا خورشيد را در روز ديگر از خاوران بيرون بياورند. برپايه باورهاي مزديسنا، سپندارمزد موكل بر دوازده ماه سال و پنجمين روز از هر ماه است و در ايران باستان پنجمين روز از ماه اسفند جشني بزرگ بر پا ميشد و به آن جشن اسفندگان گفتهميشد. اين جشن به نامهاي ديگر نيز نامبردار بوده؛ جشن مزدگيران، مژدهگيران و گژدم. اين جشن به جشن زنان نيز معروف بوده و زنان در اين روز از همسران خود هدايايي دريافت ميكردند. ويژگيهاي اين ايزد بانو در نوشتههاي ديني شخصيت مادرانه و بردبارش بودهاست. در آيين مزديسنا براي اين ايزد بانو دشمنان بزرگي برشمردهشده؛ بزرگترين اين دشمنان «تروميئتي»، ديو غرور و نخوت است. در اين آيين، اهورا، نماد زميني سپندارمزد را «بيدمشك» قرار داده و خويشكاري وي را پرورش آفريدگان و گسترنده چراگاهها مقرر كردهاست.
اين ايزدبانو جايگاه ويژهاي نزد ايرانيان باستان داشتهاست. در اين باورها فرمان برداشتن تيروكمان از سوي وي به آرش دادهشد تا به آن مرز ايران و توران تعيين شود. و سپندارمزد با رخصت از منوچهر به پرسشهاي افراسياب بد كنشت پاسخ گفت و آب به ايران شهر باز آمد.
پ.ن: متاسفانه فرصت نشد مطالبی رو که از منابع مختلف تهیه کرده بودم بطور خلاصه و دسته بندی شده بنویسم. اما دلم نیومد چیزی از اسفندگان ننویسم؛ عذر تقصیر جهت طولانی بودن دو مطلب اخیر.
بر اين باورم كه كاربرد گاهشماري خيامي (مشهور به جلالي)، نبايد ما را از پاسداشت يادگار نياكان ارجمندمان بازدارد. برماست که همه ي جشن هاي يازده گانه ي با پسوند «- گان» از ماه دوم تا دوازدهم را هم، مانند ماه يكم در همان روزهاي اصلي (روزهاي يكي شدن ِ نام روز و ماه) برگزاريم و به روزهاي ديگري منتقل نكنيم تا انگيزه ي بنيادين برگزاري آن ها از ياد نرود.
ما هم اكنون، جشن هاي نوروز، فروردينگان (فروردگان)، يلدا و سده را به درستي در همان زمان هاي تعيين شده براي آن ها در روزگار باستان (يكم فروردين، سي ام آذر و دهم بهمن)، برمي گزاريم. پس چرا در مورد جشن هاي يازده گانه ي ارديبهشتگان تا اسفندگان، دچار اين آشفته كاري و سامانْ شكني شده ايم؟
در سالشمار ما، ماه سي روز بوده و هر روز هم نامى داشته است. براى نمونه روز پنجم هر ماه به سپندارمذ نامور بوده كه در ماه اسفند اين روز را به نام زنان جشن مى گرفتند. (اوستا زن را «ريته سيه بانو» مي نامد كه به معناي مهر وفروغ و روشنايي است. به همين دليل هم جشن سپندارمذ مى بايد در همان روز پنجم اسفند برگزار بشود و نه روز 29 بهمن. اميد دارد كه جشن ها كه داراى اصول نجومى هستند، دستخوش آشفتگى بيش ازاين نشده ودر برگزاريشان كه بسيار پسنديده است، اصول نجومى آنها رعايت بشود.

جشن اسفندگان يا سپندارمذگان برابر است با پنجمين روز از ماه اسفند در همه گاهشماريهاي ايراني. در باره وجود دوگانگيها بايد گفت که جشنها و فاصلههاي ميان آنها در متون کهن ايراني داراي تعريف و اندازههاي مشخصي است که به مانند دانههاي يک زنجير در پيوستگي کامل با يکديگر هستند. تغيير جاي يکي از آنها، موجب گسست کل اين رشته خواهد شد.
چنانکه در منابع ايراني آمده است، جشن سده پس از 40 روز از شب يلدا يا چله، و پس از 100 روز از اول آبان قرار دارد. همچنين جشن سده، پيش از 25 روز از جشن اسفندگان است.
اين اندازهها و فاصلههاي تعريف شده در متون و منابع کهن ايراني، تنها با گاهشماري ايراني با ماههاي سي و يک روزه (مبدأ هجري خورشيدي فعلي) که بزرگترين دستاورد دانش گاهشماري در جهان است، مطابق است؛ ولي با کتابچهاي نوساخته که در چند سال اخير در ايران با نام سالنماي ديني زرتشتيان چاپ ميشود، مطابقت پيدا نميکند. چرا که در اين کتابچه، فاصله 100 روزه از اول آبان تا جشن سده به 106 روز، فاصله 40 روزه شب يلدا تا جشن سده به 46 روز، و فاصله 25 روزه جشن سده تا اسفندگان به 19 روز رسيده است. اين فاصلهها با هيچکدام از اسناد و منابع و تاريخنامههاي ايراني هماهنگي ندارد.
از اين رو، زمان درست شب يلدا برابر با شامگاه 30 آذر، جشن سده در 10 بهمن و جشن اسفندگان در 5 اسفند است.
ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه که در سال 391 هجري تأليف کرده است، آنجا که درباره ي جشن هاي ايراني سخن مي گويد، از جشني نام مي برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، يعني در پنجم اسفند برگزار مي شد.
در ايران کهن، يک جشن بهاري زنان بوده که در آن روز زنان از آزادي بيشتري برخوردار بودند و بويژه دختران «دم بخت» به همسرگزيني تشويق مي شدند و از اين رو اين جشن را «مردگيران» مي ناميدند.
سپس تر با نفوذ بيشتر مذهب اين جشن نخست تغيير ماهيت داده و جشن زنان شوهردار شده و اين دسته زنان در آن روز از شوهران خود به پاس يکسال پارسايي و خانه داري و شوهردوستي هديه مي گرفتند، تا اينکه همين نيز رفته رفته فراموش شده است.
روز اين جشن پنجم اسفند بود. پر بيراه نيست اگر بانوان روشنفکر ايراني دست کم، کنگره ها و جلسات ويژه ي مسايل زنان را در اين روز برگزار کنند تا ياد آن جشن دوباره زنده گردد.
منبع : سایت خبرگزاری میراث فرهنگی